عجب دوره زمونه ای شده برای عاشقها
یادش بخیر اون رو زا که تازه عاشقت شده بودم فکر می کردم که من و تو می تونیم خیلی راحت و بی دردسر به هم برسیم و من از ته قلبم به تو بگم دوست دارم.............وای که آرزو دارم هیچ وقت عاشق نشده بودم شاید مردش نیستم آخه چقدر بدبختی چقدر دوری بکشم دیگه یه جورایی دارم از زندگی که هر روز منتظر یک پیام از دوستی یا از کسی برسد که بگوید تو به پیشم می آیی آخه می دونی دیگه هر چقدر هم توان داشتم صرف تو کردم و هنوزم حاضرم برات بمیرم...........
وای که اگر می توانستی قطرات بارن را بشماری آن وقت می فهمیدی که چقدر دوستت دارم.............. تو این دوره زمونه ی بی کسی و بی همدردی آدم عاشق چیزی جز رنج و درد نمی کشه والا ما که دیگه بریدیم ولی ای کاش می شد که وقتی پیش بیاد تا من ..................من نه ................تمام عاشقهای دنیا با معشوقشون لحظاتی رو با هم درد دل کنند...............می دونی تو این زمونه اگه یه دختروپسر نه ...........دو تا آدم عاشق دو تا مرغ عشق با هم خلوتی می کنند این مردم فکر می کنند آره ....... اینا دارند خلاف می کنند آخه چرا ................آره آدمای عاشق خلاف کارند پس بزارید خلافشون رو بکنند خلافی که دل به هم می بازند .............والا ما که از این دنیا جز بدی و غم و غصه ندیدیم .........نه که بگم ناشکرم نه .............خوب دیگه هر عاشقی از خالقش یه انتظاراتی داره ......هر چند انتظارات ما عاشقها از انتظارات آدمهای معمولی کمتره ما پول و ثروت نمی خوایم ما عشق خدمون می خوایم و بس اگه انتظارم زیاده پس دیگه تکلیفم معلومه ...............باید سرمو رو زمین بزارمو تا آخر عمرمم شده گریه کنم ......................برای لحظه ای دیدنت
همه اینارو گفتم که چی رو ثابت کنم ..........اینو که تو این زمونه هیچ چیز جز دیدن یار آدم عشاق رو خوشحا نمی کنه ولی انگار که همه دارند تیشه به ریشه آدم می زنند
امیدوارم اون روز به پایان بینجامد و ما به عشق خدمون برسیم...........
امروز می خوام در مورد چیزی صحبت کنم که من خودم یه جورایی به این مطلب رسیدم..
می دونی وقتی عاشق یکی می شی پیش خودت می گی که اگه من بقیر از اون اکه که عاشق کس دیگه ای شدم و یا از یاد بردمش خیلی بیشعورم یا چیزای دیگه که مثلا اگه به فکر این چیزا بیفتی خودتو کتک می زنی .............. ولی وقتی زمانه کاری به سرت می یاره که نمی تونی حرف دلتو با عشقت بزنی یا اینکه بهش بگی عاشقتم و ازش جوابو بگیری...........و در این موقع با شه که تو یه دختر دیگرو ببینی و اون یه جورایی به تو محبت کن و تو پیش خودت می گی که من که عاشق اون بودم و ازش انتظار محبت و عشق داشتم اصلا و ابدا اینجوری به من محبت نمی کرد ولی این یارو.....................خب دیگه دل دیگه می شکنه نمی شه که کاریش کرد حالا من هم دچار چنین وضعیتی شدم ولی نمی خوام عشقم رو ترک کنم ...........
به من عاشق کمک کنید.............................

تنها راه فرار از وبا و یا فرار وبا از شما
امروز می خوام درباره وبا برای شما کمی مطلب درجه یک بدم ........... برای اینکه بهتر این مطالب را متوجه بشوید لطفا به این قضیه که چند سال پیش رخ داده تو جه کنید...
در چند سال پیش که وبا آمد بیشتر مردم ویاگرفتندو یا می توان گفت همه وبا گرفتند در میان این مردم ۴ نفر بودند که به خانه های مردم می رفتند( همان کسانی که وبا داشتند) و طلا و جواهرات را از آنها می گرفتند و خودشان هم به این بیماری مبتلا نمی شدنند و بین مردم این چهار دزد معروف شده بودند ........
بعد از مدتی که این بیماری از آن جا پاک شد این چهار دزد را به دلیل اینکه دزدی می کردند گرفتند و برایشان حکم اعدام بریدنند ولی قاضی به چهار دزد گفت که اگر بگویند چه کار می کردند که وبا به آنها سرایت نمی کرد آنها را آزاد می کند ..........آنها گفتند ما چهار گیاه دارویی را با هم مخلوط می کردیم و آنها را می جوشاندیم و بعد در وان حمام می ریختیم و در آن برای مدتی می خوابیدیم و بعد از آن هم یک لیوان از آن می خوردیم .................
حال آن چهار گیاه دارویی چیست ؟
۱- آویشن 
۲- استخدوس 
۳-مریم گلی 
۴-نعنا 
دوستان گرامی شما هم می توانید این گیاهان را خریداری نموده و استفاده کنید ..
راستی خوبه که اینجا از وبلاگ پسر خاله ام بسیار تشکر کنم.
....................................................................................................
یک جام شراب صد دل و دین ارزد یک جرعه آن مملکت چین ارزد
جز باده لعل نیست در روی زمین تلخی به هزار جان شیرین ارزد
.jpg)
طبیبا بس کن ابن درمان من بیچاره می می رم
مرا دیگر بــــــــحال خیشتن بگذار می می رم
دما دم می شوم کاهیده تر زین عشـق جانفرسا
زمن شوئید دست آید و شان کاین بار می می رم
یاد آن روز که در صفحه شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم

غم دل
اگر جایی کنم پیدا و تنــــــــــها تو را یابم ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم
بله دیگه ما اینقدر بد شانس هستیم که اگه .............اگه بخوایم بریم دریا هم باید با خودمون یه سطل آب هم ببریم...........البته برای خوردن ![]()
ببین چه بروز این زندگیت آوردی از وقتی دل سپردی یه عالمه غصه خوردی
موت سپید کردی روزت سیاه کردی خودت فدای این عشــــــــق بی ریا کردی
من می ز بهر تنگدستی نخورم یا از غم رسوایی و مستی نخورم
من می ز برای خوشدلی می خوردم اکنون که تو بر دلم نشستی نخــورم
با گل گفتم ابـــــــر چرا می گرید ما تم زده نیست بر کجا می گرید
گل گفت اگر راست همی باید گفت بر عهد من و عمر شما می گــرید
ای زندگی باور نکن دیگر تو را باور کنم این عمر باقیمانده را در پای تو سر کنم

وقتی که مردم...........
دست هایم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند که هیچ چیز با خود نبرده ام....
پاهایم را زنجیر کنید تا همه بدانند که اسیر بوده ام.....
چشم ها یم را باز کنید تا همه بدانند چشم انتظار بوده ام....
موهایم را پریشان کنید تا همه بدانند که دست محبت بر سرم کشیده نشده است...
ES I LOVE U

خیلی ممنون از نظرات بسیار خوب شما من دوست دارم که شما ها بیشتر نظرات خود را بنویسد
اگر خواستید می توانید برایم میل بزنید امروزم با چند شعر شروع می کنیم.....
عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
آخه دیگه من چی کار می تونم بکنم و نکردم.............من که همین الانشم دارم از جونم می گذارم ...........ده جواب من عاشق رو بده.............هرچند جوابت..........یک کلمه است. .... میدونم ولی همونم برام یه دنیا ارزش داره................
ولی.............نگو..........نگو..........نه
که دلم می شکنه
عاشقی آواره گی بیچاره گی دارد بپیش مرد باید بود رفت باید گذشت از جان خویش
بله همون طور که خود شاعر می گه ..............باید مرد بود............مرد
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد باقی همه به حاصلی و بی خبری بود
بای
امیدوارم خوب و خوش سلامت باشید
دستون درد نکنه از نظرات بسیار جالب و خوب .................امیدوارم بیشتر هم بشود .....
چند قطعه شعر دیگر برای شما ها می نویسم امیدوارم خوشحال بشوید........
من نه آن بودم که آسان رفتم به دام عشق آفرین بر فرط استادی آن صیاد باد
مگو که غنچه چرا چاک چاک و دل خون است...که این نمایشی از از قلب زخم مجنون است
ز دلم دست بدارید که خون می ریزد قطره قطره دلم از دیده برون می ریزد
من عاشقم گواه من این قلب چاک چاک در دست من جز این سند پاره پاره نیست

